بعضى وقتا دل آدم اين قدر پره که يه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نيست..
توى اون ساعت اگه همه چيزهاى خوب دنيا رو هم بهت بدن تو اونا رو با يه دل سير گريه کردن عوض نمى کنى..
اونقدر از خودت مى پرسى چرا ...؟؟
چرا بايد اين قدراز صميمى ترين دوستم دور باشم که نتونم باهاش يه درد دل ساده بکنم ؟
چرا بايد خوشحال باشم وقتى که نيستم؟
چرا بايد لبخند بزنم وقتى که دلم گريه مى کنه؟
چرا بايد اونقدر خودمو تنها ببينم که تصور کنم مردم و ديگه زنده نيستم ؟
چرا هيچ کس به صداى ناله ى برگ هاى پاييزى وقتى زير پاى رهگذر ها خرد ميشن گوش نمى ده..؟
چرا بايد از اونى که خيلى دوستش دارى دور باشى....؟؟؟؟
و ........
بعضى وقتا دل آدم اين قدر پره که يه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نيست...
هميشه يه سنگى جلو پاى همه هستش .وقتى که عاشق مى شى هزار تا خط قرمز مى ياد جلو .هر درى مى زنى همه رو کنار مى زنى . کارت به منت کشى مى کشه. دنيا پست و بلندى زياد داره ، ولى مگه يه آدم چقدر صبر داره ..؟؟ شونه هات هر چقدر هم بزرگ باشه خلاصه زير مشکلات خورد مى شه.اين دنيا اينقدر پست هستش که وقتى خورد شدى کسى که واسش جون ميدادى تو رو از ياد مى بره.عشق خوبه اما عشق يه طرفه خيلى بده.اينايى که مى گم دليل نمى شه که خودم همش رو تجربه کرده باشم . ولى اين سخته که عشق دو طرفه رو بدست بيارى ، اونم خيلى باعظمت و بى ريا ، اما همه بخوان جلوت سنگ بذارن











< style="BORDER-RIGHT: 3px solid; BORDER-TOP: 3px solid; BORDER-LEFT: 3px solid; WIDTH: 9px; BORDER-BOTTOM: 3px solid; HEIGHT: 13px" height=13 width=9 classid=clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6>
>