احساس مي کنم در سالروز تولدم کاري خواهد شد ،زيستن مشکل شده و امسال نيز بدون وجود تو لحظات چنان به سختي و سنگيني گام مي نهند و دير مي گذرند که احساس مي کنم خف مي شوم.
مي دانم تو به درون من پا گذاشته اي و مرا چنان بي طاقت کرده اي که حساس مي کنم ديگر نمي توانم در خود بگنجم و در خود بيارايم .از بودن خويش بزرگتر شده ام و اين جامه بر من تنگي مي کند ،اين کفش تنگ است و بيتاب فرارم!فرار از خود ،از دلتنگي .
اوه !چه مي کشم ،چه وهم انگيز است و ناگوار بي تو بودن در سالروز تولدم.
ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات[127] تقديم به تمامي آناني که هنوزهم
تکه اي از آسمان در چشــمانشان
جرعـه اي از دريا در دستانشان و
تجسمي زيبا از خاطره ايثار گلهاي
سرخ در معبد ارغواني دلهــايشان
به يادگارمانده است نخستين چکه
ناودان بلند يک احساس را درقالب
کلامي از جنس تنفس باغچه هاي
معصـوم ياس به روي حجم سپيـــد
يک وبلاگ مي ريزم و آن را با لهجه
همه پروانه صفتهاي اين گيتـي بي
انتهابه آستان نيلوفري تمامي دلهاي
زلال هديه مي کنم.
درپناه خالق نيلوفرهامهربان
وشکيبابمانيد.
چند خطيست از نوشته هاي دل تنهاي من براي تو دل سپرده
اينه رسم روزگار دارم ميرم از اين ديار
چي ميمونه يادگار دو سه خطي از بهار