چگونه بايد بگويم اکسيژن براي تنفس کم دارم؟!
چه بايد بکنم...
جاي خالي تورا؟!!
که هيچ آشنايي نميتواند سرديش را گرم کند!
چه بايد بکنم...
آب هاي چشمانم را که مدت هاست بي شانه...مي گريند؟!
چه بايد بکنم...
اين خنده هاي بي روحم را؟!
که تنها نقابي است که نبينند که چقدر تنها و غمگينم؟!
چه بايد بکنم...
تا به کي ميتوانم اين خاطراتت را بر روي شانه هايم
در ميان ديوار هاي سرد تنهايي حمل کنم؟!
چه بايد بکنم...
اين همه فرياد را ...........که زير پاي سکوت له ميشود؟!
و حتي تو نيم نگاهی نمیکنی!
چه باید بکنم...؟؟؟!!

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره ..
لبای خشکیده ام حرفی واسه گفتن نداره
چشای همیشه گریون آخه شستن نداره ..
تن سردم جایی برا خفتن نداره ..
میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم ..
طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم ..
نطفه ی باز دیدنت رو توی سینه م بکشم ..
مثه سایه پا به پام من تورو همرام نکشم ..
بذار من تنها باشم می خوام که تنها بمیرم ..
برم و گوشه ی تنهایی غربت بمیرم ..
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت ..
دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت..
دیگه بسه موندنت ...