هرکس راهي را در جستجوي دانش بپيمايد، خداوند راهي را به سوي بهشت برايش هموار گرداند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----11582---
بازديد امروز: ----12-----
بازديد ديروز: ----2-----
درددلهاي دخترتنها

 

نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
يکشنبه 14/5/1386 ساعت 4:0 عصر

راستش هر جا رفتم نتونستم درد دل کنم...


اينجا بهترين جاي درد دله...جايي که يه روزي با عشق ساختمش...


ساختمش که همه غمام رو بريزم توش...


کجا بهتر از اينجا...جايي که باهاش خيلي خاطره دارم...


حالا که تنها شدم تو ميشي بهترين دوستم...


با آهنگي که داري آرومم ميکني...


همه غمايي که من دارم تو هم داري...


پس بهتره که باهم باشيم اين چند روزه رو...


فقط مواظب باش کسي رو ناراحت نکنيا...


چون تو مني...


ومن بازم براي يک نفر مينويسم و تا وقتي من زنده ام


 تو نيز زنده اي و بايد با هم آواز دل سر بديم...


ممنونم ازت مشکي من...


بذار برن  بذار همه برن   بذار تنهاي تنها بشي 


 تنهايي رو دوست دارم 


  تنهام بذاريد ميخوام راحت بميرم


سايت اصلي www.gisha.sub.ir  و www.gisha.c


با اين دستاني که بر گلوي من دست گذاشته اند و


هر ثانيه بيشتر بر آن فشار مي آورند؟!


چه بايد بکنم...


با اين دلي که سر تا به پا هواي گريه دارد!


چه بايد بکنم...


چگونه بايد بگويم اکسيژن براي تنفس کم دارم؟!


چه بايد بکنم...


جاي خالي تورا؟!!


که هيچ آشنايي نميتواند سرديش را گرم کند!


چه بايد بکنم...


آب هاي چشمانم را که مدت هاست بي شانه...مي گريند؟!


چه بايد بکنم...


اين خنده هاي بي روحم را؟!


که تنها نقابي است که نبينند که چقدر تنها و غمگينم؟!


چه بايد بکنم...


تا به کي ميتوانم اين خاطراتت را بر روي شانه هايم


در ميان ديوار هاي سرد تنهايي حمل کنم؟!


چه بايد بکنم...


اين همه فرياد را ...........که زير پاي سکوت له ميشود؟!


و حتي تو نيم نگاهی نمیکنی!


چه باید بکنم...؟؟؟!!



دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره ..


لبای خشکیده ام حرفی واسه گفتن نداره


چشای همیشه گریون آخه شستن نداره ..


تن سردم جایی برا خفتن نداره ..


 


میخوام از دست تو از پنجره فریاد بکشم ..


طعم بی تو بودن و از لب سردت بچشم ..


نطفه ی باز دیدنت رو توی سینه م بکشم ..


مثه سایه پا به پام من تورو همرام نکشم ..


 


بذار من تنها باشم می خوام که تنها بمیرم ..


برم و گوشه ی تنهایی غربت بمیرم ..


 


من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر غمت ..


دست و پام غرق به خون شد دیگه بسه موندنت..
                                                    


                                                                         دیگه بسه موندنت ...



 


    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [29/8/1386- 12:24 ص] چهل شب
    [28/8/1386- 6:49 ع] نامه
    [25/8/1386- 3:18 ص] بعضى وقتا
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • آواي آشنا

  •