هيچ وقت شعار نداده ام...... که به زور لبخند بزن بعضي وقتها بايد تا نهايت ارامش گريست! انگاه تبسمت زيباتر از رنگين کمان بعد از باران خواهد شد

هي روزگار چي بگم بهت که يه روز خوبي يه روز بد ...يه روز شيريني و يه روز تلخ...
يه روزپراز خنده و شورو حالي ,يه روز انقده دلگيري که جز گريه کاري نميتونيم بکنيم...!!
ولي بازم شکر ,شکر ت اي خدا ...بازم راضي هستيم ..
نمي دونين چه حالي دارم ...انقد اينروزا بي حالم که اصلا حالو حوصله ي آپ کردن رو نداشتم ولي خوب امروز اومدم تا با حرف زدن يه خورده خودمو خالي کنم ...!!!
ولي حالا که اومدما نمي دونم چرا حرفم نمياد...
اينم شانس ما..!!!
ولش کنين ...شعرو بخونين خودتون متوجه همه چي ميشين...!!
کاش لحظه ي مرگم امشب بود .
کاش مرغ نفست با من بود
کاش با من بودي و مي گفتي
که اين قصه همه در فکرم بود
کاش بانوي شهر مشرق با من بود
کاش با مهرباني و خوبي با من بود
کاش چشمانم ميديد روزي را
که دستانت محرم دردم بود
سيل اشکي گرفت چشمم را
اين ها همه قصه ي عشقم بود
بي تو حتي در اوج خنده هام
بر لب خشکيده ام ماتم بود
کاش با من بودي همه ي ذکرم بود
اين ذکر همه در فکرم بود
اين اي کاشها همه در فکرم بود
خاطر من همه شب ماتم بود
کاش لحظه اي با من مي بودي
آن لحظه به خدا قسم لحظه ي شادم بود
آن شادي را نديدم هرگز من
آن شادي همه در فکرم بود
تجربه ي بي مهري مرگ من است
اين گفته کلام آخر بود
کاش ميگفتي حرفي که رازت بود
که همه دردم در رازت بود
کاش ميگفتي حرف دلت را
ولي اين حرف دل صداي نازت بود
اين نگفتن ارزش غم را نداشت
غم من نگفتن رازت بود
روزگاري غم و غصه ي من
صداي دلنواز سازت بود
کاش لحظه ي مرگم امشب بود
کاش لحظه ي مرگم امشب بود
گرفتين چي شده دیگه..؟؟؟
نظر یادتون نره ...!!
