بارالها ! ... مرا به کسالت درعبادتت، کوري از راهت و بيرون شدن از طريق محبّتت، مبتلا مکن . [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش ـ]
کل بازديدها:----11582---
بازديد امروز: ----12-----
بازديد ديروز: ----2-----
درددلهاي دخترتنها

 

نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
شنبه 3/6/1386 ساعت 12:29 صبح


 


سلام آقا جان Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


سلام مولاي من Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


سلام پدر بزرگوارم


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


سلام مهربانم


 


سلام آرام جانم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


سلام تسکين وجودم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


سلام به تو که با شنيدن نامت آرامش مي گيرم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


سلام به تو که فقط براي ديدن تو نفس مي کشم


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


سلام به تو که جمعه ها را به اميد تو از صفحه تقويم باز مي کنم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


سلام به تو ديگر روزها برايم مفهومي ندارد  فقط از ميان روزهاي  تقويم فقط Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


جمعه ها را  مي پرستم. Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پرستش غير از خدا گناه است وگرنه من تو را مي پرستيدم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


سلامم را به باد مي سپارم تا بي دريغ  تقديمت کند


 


سلام و باز سلام .....Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


از يه بغض قديمي شروع مي کنم  که بد جوري تو گلو گير کرده و خالي نمي شه 


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


راستش  را بخواي خسته شده ام و به دنبال  دل دردمندي  مي گردم  که با او درد


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 دل کنم و سنگ صبوري نيافتم جزتو مي دونم که مي دوني  در دل  من چه مي


 


 گذرد و از اين بابت تسلا مي يابم  اما گاهي اوقات  احساس  خفگي  و خفقان مي Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


کنم  احساس  مي کنم  قلبم را مي فشارند و استخوانهايم را خرد مي کنند .Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


جوان گفت : جاده مرا صدا مي زند..... Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


راه مرا مي خواند .....


 


بگذار بخواند !من کوله بار خويش را بسته ام .Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پس ...قدم در راه خواهم گذاشتTiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پا به پاي  جاده خواهم  رفتTiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


هم نفس با ثانيه ها ، خواهم دويد.....


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


و مي دانم  که اين راه


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


راهي است پر چاه


 


پر از کوره راه Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پراز پستي Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 پراز بلندي


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


پر از فراز


 


پر از نشيب Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پراز باتو بودن و بي تو بودنTiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و مي خواهم  با تمام وجودم ازتوعاجزانه بخواهم تا راهنماي من گردي....Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و مونس و انيس  و يار  من شوي Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


که محتاجم  به راهنمايي  تو ، در اين  راه پر از بي راهه زندگي Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


پس مرا به سوي  خويش  بخوان Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و از آستان  بلندت  مران


بگذار  که زندگي  هر آنچه  مي خواهد  بکند  و شيطان  هر قدر  که مي تواند Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


چه غم؟


 


که من رويين روانم ، به يمن اکسيرنام  اعظم تو....


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


پس با نام تو که زيباترين نام در عالم است براي من  گام  در راه خواهم گذاشت


 


و تو را مي خوانم ...........تو را خواهم خواندTiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


تو را مي گويم ..............تو را خواهم گفت Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


که نام تو


.................گره گشاي کورترين  گره هاي عالم است براي من!Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


اي انتهاي  تمامي  جادهاي  بي انتها ....... مهدي جان ! Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


مي دانم که مي آيي


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


فر صت اين لحظه برايمم  نزديک شده


 


به يقين اين را مي گويم  که مي آيي


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


صبح بي تو به رنگ عصرآدينه ها است


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


الفباي انتظار را به خاطر تو آموختم


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


چون  که اگر معناي تو را نمي دانستمTiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


هيچ وقت به سراغ  دفتر خاطراتم  نمي رفتم


 


من شعر تو را بر  سبزه ها .....بر دريا ......بر آسمان Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


بر زمين خاکي ......بر تمام عالم نوشتم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و شعر خودم را برآب روان  ثانيه ها نوشتم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


بر ابري که  کنجي ازآسمان  بيتوته غم کرده  و منتظر  باراني شدن است Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


ودرانتظار ظهور توست  نوشتم Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و با آمدن تو باران مي بارد  به خدا  دلها همه باراني مي شود Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


چراکه ديدگان هيچ کس ياراي تماشاي رخ زيبايت را ندارد


 


و چشمي مي تواند تو را نظاره گر باشد Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


که به جز تو به هيچ کس نگاه نکرده باشد


 


در يه کلام کوچک که معنايش دريايي است Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


چشمش در اين وادي براي تو و به خاطر تو باز شده باشد Tiny Navy Glitter Heart Images # 172924


 


و نظاره گر بودهTiny Navy Glitter Heart Images # 172924




stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true"
height="165" width="135" name="WMP1">
My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823My Pink Heart has Wings Images # 173823


 



راستش را به ما نگفتند يا لا اقل همه ي راست را به ما نگفتند.


گفتند:تو که بيايي خون به پا مي کني,جوي خون به راه مي اندازي و از کشته ,پشته مي سازي و ما را از ظهور تو تر ساندند.درست مثل اينکه حادثه اي به شيريني تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگويند.ما از همان کودکي تو را دوست داشتيم.با همه فطرتمان به تو عشق مي ورزيديم و,با همه ي وجودمان بي تاب آمدنت بوديم.عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت,طبيعي ترين و شيرين ترين نيازمان بود.اما...اما کسي به ما نگفتکه چه گلستاني مي شود جهان ,وقتي که تو بيايي.همه,پيش از آنکه نگاه مهر گستر و دستهاي عاطفه تو را توصيف کنند,شمشير تو را نشانمان دادند.آري ,براي اينکه گل ها و نهال ها رشد کنند, بايدعلف هاي هرز را وجين کرد. و اين جز با داسي برنده و سهمگين,ممکن نيست آري براي اينکه عدالت به کرسي بنشيند,هر چه سرير ستم آلوده يسلطنت را بايد واژگون کرد و به دست نابودي سپرد.واينها همه همان معجزه اي است که تنها از دست تو بر مي آيدو با دست تو محقق مي شود.اما مگر نه اينکه اينها همه مقدمه است براي رسيدن به بهشتي که تو باني آني.آن بهشت را کسي براي ما ترسيم نکرد.کسي به ما نگفت که ان ساحل اميد که در پس اين درياي خون نشسته است ,چگونه ساحلي است؟!کسي به ما نگفت که وقتي تو بيايي:پرندگان در آشيانه هاي خود جشن مي گيرند و ماهيان دريا شادمان مي شوند.


و چشمه ساران مي جوشند و زمين چندين برابر محصول خویش را عرضه می کند.به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:دلهای بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد وخدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت وبردگی را از گردن خلایق بر می دارد.به ما نگفتند که وقتی تو بیایی:ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند,آسمان بارانش را فرو می فرستد,زمین,گیاهان خود را می رو یاند...و زندگان ارزو می کنندکه کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و ارامش حقیقی را می دیدند که خداوند چگونه بر کاتش را بر اهل زمین فرو می فرستد.به ما نگفتند که وقتی تو بیایی: همه امت به آغوش تو پناه می آورند.همانند زنبوران عسل به ملکه خویش .و تو عدالت را ان طور که باید و شاید در پهنه ی جهان می گستری و خفته ای را بیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزیبه ما نگفتند که وقتی تو بیایی:هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هر که عرضه میکنند میگوید :بی نیازم.ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!ما بی آنکه مختصات آن بهشت مو عود را بدانیم و مدینه ی فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.که عشق تو با سرشتها عجین شده بود و امدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.


 


ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.


Heart w/ 2 Swans in Love Images # 174937Heart w/ 2 Swans in Love Images # 174937Heart w/ 2 Swans in Love Images # 174937Heart w/ 2 Swans in Love Images # 174937Rose & Butterfly I LOVE YOU Images # 175231Rose & Butterfly I LOVE YOU Images # 175231Rose & Butterfly I LOVE YOU Images # 175231


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
چهارشنبه 31/5/1386 ساعت 11:2 عصر




*يَااَبَاالحَسَنِ يَا مُوسَي بنَ جَعـفَرٍ، اَيُّهَا الکـاظِـمُ يَابنَ*
*رَسُولِ اللهِ، يَا حُجَّةَ اللهِ عَلَي خَلقَهِ،يَا سَيِّـدنَا*
*وَ مَـولَنا اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ*
*تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَي اللهِ،وَ قَـدَّمناکَ*
*بَينَ يَدَي حَاجاتِنا،يَاوَجيهاً*
*عِندَاللهِ،اِشـفـَع لَنا*
*عِـنـدَاللهِ.*



    






 



 



 








pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"

type="application/x-shockwave-flash" name="obj1" width="296"

height="297">


 


کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه درياهاست*********امروز ادامه ديروز**********و ديرور ادامه فرداست*********فرداي هر کس زايش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب هاي ديروز اوست**********آري، ديروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را مي سازد**********پس من دعا مي کنم**********ديروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردايم را خوب بسازم**********آمين "" تقديم به مومنان تقديم به عاشقان تقديم به دلسو ختگان تقديم به ديوانگان تقديم به منتظران اللهم صل علي محمد و آل محمد اللهم کل لوليک الحجه بن الحسن صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في کل ساعه وليلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فيها طويلا برحمتک يا ارحمن الراحمين اللهم الرزقنا شفاعتا حسين يوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين درد دل با امام زمان عليه السلام ليوان آب صداي زيباي آبشار نقره اي را با همين گوشهاي تيزم مي شنوم0 گويي که قطره قطره اش برايم حکم يک دريا دارند،صدايشان کردم آمدند وبرايم يک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نيستيد گفتند ما سيرابيم،اما تو هنوز رودخانه دلت کوير است،ليوان را گرفتم،نوشيدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه ديدم صدايي دگر نمي شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را نديدم، گفتم خدايا جرا اينگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اينگونه سيراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدايي شنيدم0 به سويش دويدم ورسيدم،آريٍ،آري،اين همان آبشار است ورفتم يک ليوان را در کنار سنگ ريزه هاي آبشار ديدم،دويدم،دويدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما ديدم نوري کنارم ايستاده ،گفتم که هستي!: گفت:همان کسي که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته اي،گفتم من لياقت ندارم،چرا سراغم آمدي،گفت:پاک است دلت،اينگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدايم زن،گفت نمي رسد صدايم به گوشت،گفت رسيده،اما نه با آن لحني که بايد مرا طلب کني،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت مي گويي بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 اين را گفت:واز جلوي چشمان سياهم محو شد0



 




 


بنام او که خالق ياس ونرگس است



 


يا رب المهدي بحق المهدي اشف صدر المهدي بظهور الحجت



 


 



 




عمري است که براي آمدنت بي قرارم0 يابن الزهرا،ببين از فراقت سخت بارانيم0 ببين ثانيه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0



آقا جان!حيف نيست ماه شب چهادره پشت ابرهاي تيره وپاره پاره پنهان بماند،حيف نيست ديده را شوق وصا ل باشد ولي فروغ ديده نباشد0



بيا وقرار دل بيقرارم شو0 بيا وصداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن0 بيا تا سر به دامانت بگذارم وعقده هاي چندين ساله ام را باز کنم0 تو که معناي سبز لحظه هايي بيا تو که ترنم الطاف حق تعالي بيا0



بيا که از هجرت چون اسپندي بر آتشم0 يوسف فاطمه!کي طنين دلنواز انا بقيه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر مي نمايد0 کي کعبه به خود مي بالد وزمين بر قامت دلربايت طواف عشق مي گزارد وجان در سعي وصفاي نگاه تو محرم مي شود ومناسک حج وقربان را بجاي مي آورد0 براي آمدنت تمام دلهاي عشاق دنيا را به ضريح چشمهاي قشنگ وعباس گونه ات گره زده ايم ودر مراسم اعتکاف شبهاي فراق براي گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ايم0 آقا جان براي آن لحظه که سبز پوش با پرچم يالثارات الحسين در انتهاي افق غباري بپا مي شود وتو با ذوالفقار حيدر وسوار بر اسب سفيد قصه ها مي آيي لحظه ها را بدست باد مي سپارم0



بگذار صادقانه بگويم که کهانسالترين آرزوي دلم آرزوي وصال توست!آرزويي که براي بدست آوردنش تمام کلافهاي عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خريداران يوسف زهرا(س) قرار داده ام0



نازنينم!تو زيبا ترين دليل براي شبهاي قدر وشب زنده داريهاي مني تو ضياعين ودليل امن يجيب مني 0



آقا جان! مي خواهم برايت قصه بگويم 0 قصه سيب وگندم ومردي که سالهاست در ميان مردم چشمم ايستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشماني که درو ميکنند،قصه باران وسطرهايي که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخيال آمدن تو در باران،قصه هايي که مشق هر شب من است0



کاش مي شد واژه ها را شست وانتظارراتفسير کرد ولي افسوس000



ميداني مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظري سدي از دلواپسي ساخته وقطره قطره انتظار را ذخيره مي کند،آنجا که وجودش چون جرعه اي آب از تشنه اي رفع عطش مي کند آنگاه که مي فرمايد اگر شيعيان ما مرا به اندازه قطره اي آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزديکتر مي شد0



حس مي کنم نزديکي آنقدر نزديک که با آمدن يک نسيم تو را احساس کرد وبوييد0



خوب مي دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را مي شکني وآنگاه زمان وصل وجان نثاري مي رسد0



پس بيا از پس کوچه هاي انتظار ،بيا که شعرهايم بي قافيه مانده اند،بيا که با آمدنت گم ميشود در تبسم تو بغض چندين ساله ام،بيا که غزلهايم مضمون ندارند ومثنوي عشق نا تمام است0



محبوبم!هر روز که ميگذردبيشتر از قبل دلم برايت تنگ مي شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافي بر لوح آن نام تو هگ گرديده وکنون اي بهار عشق!مي ترسم از خزان عمرترسم از نديدن است بگو که تا خزان من آيا فرصت بهار ديدن است؟



يابن الزهرا!"ليت شعري أين استقرت بک النوي"0 کاش ميدانستم که کجا وکي دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0



بنفسي أنت!



به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگيني به دوش مي کشم وسکوت ثانيه ها را به ازاي فرياد زمان تحمل مي کنم فقط براي رسيدن به لحظه با شکوه وصا لت0



آقا جان!



دروادي انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب مي گردد0 کي مي آيي که قطره ها به دريا بپيوندند؟خيبر گشاي فاطمه(س) کي مي آيي؟



کي مي آيي که کران تا بيکران دلم را برايت چراغاني کنم وچشمانم را فرش قدومت نمايم؟



بيا که بهار بي صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جويبار اشکهايي که هرروز وشب براي فراق تو ريخته مي شوند0



ياس سفيدم!بيا که با ظهورت آيه"والنهار اذا تجلي" تأويل گردد0 بيا که چشمه سار وجودم سخت خشکيده وفرياد العطش برآورده،بيا تا از نرگس چشمانت عطري براي سجاده ام بگيرم0بيا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بيا000



اي پيدا ترين پنهان من!



تا تو بيايي مرواريد چشمانم رابراي سلامتيت صدقه مي دهم وبراي آمدنت روزه سکوت مي گيرم وبا جام وصال تو افطار مي نمايم0 نذر کرده ام که بيايي تا جان شيرين را فرش قدمها يت نمايم0 پس بيا که نذر خود را ادا کنم0



اي آفتاب عمر!



تا تو بيايي انتظار را قاب ميکنم وبر لوح دلم مي کوبم0 فرياد را حبس مي کنم وبه سکوت اجازه حضور مي دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر مي کشم وسر به دوش هجران مي نهم وبراي آمدنت دعا مي کنم0 به اميد آنروز هزار وصد وهفتادمين شمع را روشن مي کنيم ومنتظرت مي مانيم0



به خداي کعبه مي سپارمت وسبد سبد نرگس وياس چشم براهي ميکنم0



کاش مي شد که خدا



اجازه ظهورت مي داد



کاش مي شد



که در اين ديار غربت



وميان موج غمها



به سکوت سرد وسنگين



رخصت خاتمه می داد



کاش می شد



جمعه ما



شاهد ابروی زیبای تو می شد



دیده نا قابل ما



فرش کیسوی تو می شد



کاش می شد



انتظار منتظر بپایان رسد



وهوا میزبان یاسها و



نسترنها



خاک پای مهدی زهرا شود



کاش می شد



تو هم از انتظار خسته شوی و



برای فرج دعا کنی



کاش می شد000



                                                                                            قربانت یاس سفید



 



 



 


 



 


 




 


 




    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [29/8/1386- 12:24 ص] چهل شب
    [28/8/1386- 6:49 ع] نامه
    [25/8/1386- 3:18 ص] بعضى وقتا
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من