رفتي و باز نيومدي عزيز من حيف تو بود

بشکنه دست سرنوشت عزيزمو ازم ربود
حيفه که تو نباشي و من بسوزم به آتيشت
اگه نميتوني بياي بذار که من بيام پيشت
تو مال من بودي ولي خدا تورو ازم گرفت
اونکه نيازي نداره چرا تورو ازم گرفت؟
* * *

همه ميگن که جات خوبه رفتي آخه پيش خدا
طاقت نداشتي بموني ميون اين آدم بدا
تکليف من پس چي ميشه؟ چه جوري طاقت بيارم؟


عاشق چشمونت شدم ولي چشاتو ندارم

کلاهتو قاضي بکن ببين کي بي وفا تره
بين دلاي ما دوتا کدوم يکي دربه دره؟
اينا همش درد دله فکر نکني شکايته
خوب ميدونم مشکل من نداشتن سعادته
شايد که لايق نبودم باشي کنارم تا ابد

اما به چشمونت قسم عاشقتم چه خوب چه بد
* * *
کاشکي ميشد عوض کنيم جاهامونو با همديگه
لک زده دل براي مرگ ،اينو خود دلم ميگه
کاشکي که وقتي داشتمت قدرتو دونسته بودم
بيشتر از اين ميخواستمت اما نتونسته بودم
نشد يه بار بهت بگم قدخدا دوسِت دارم

هزارويک شب هم شده ميام سر مزار تو

شايد که بعد مردنم بيام بهشت کنارتو
شايد که همسايه بشيم مهمون قصرتو باشم
شايد که بعد مردنم ديگه ازت جدا نشم

يه جاي دنج و تاريک روي اين زمين هست که مردم بهش ميگن
"قبرستون"
ولي براي من مقدس ترين جاي زمين به حساب مياد.
چون وعده گاه من و النازم اونجاست.چون تنها جائيست که
مي تونم جسم النازم رو احساس کنم.
راستي غير از من کسي هم هست که جواب سلامش رو از
زير خاک بشنوه؟
(نويسنده سارينا سادات)