مردن و خوارى نبردن ، و به اندک ساختن و به اين و آن نپرداختن ، و آن را که نصيب به آسانى به دست نيايد با کوشش با آن برنيايد و روزگار دو روز است روزى از تو و روزى به زيان تو ، در روزى که از توست سرکشى بنه و در روزى که به زيان توست تن به شکيبايى ده . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----11580---
بازديد امروز: ----10-----
بازديد ديروز: ----2-----
درددلهاي دخترتنها

 

نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
پنجشنبه 19/7/1386 ساعت 3:54 عصر


بدرود رمضان! بدرود


به نام او که هر چه کرديم به چشم کرمش زيبا بود.


رمضان ، چه زيبا در محفلمان آشيان کرده بودي و چه مهربان با دل ما خو گرفته بودي .


فاخرترين گنجينه هاي عالم را بر دامانمان نهادي و نوشين ترين شهدهاي جانبخش را بر کاممان نشاندي


و اينک که برق زمان جهيد و صاحب حرم ، خوان کرم ، ناگشوده برچيد و ضيافت نوربارمان به سر رسيد ،


با تو بدرود مي گوييم اما گرانباري جدائيت تاب از دلمان مي برد .


رمضان چه آهسته و لطيف بر ما وزيدي و جانمان را در نرماي مهرباني هايت نوازش دادي و اينک چه سوزمندانه


از ميان ما مي گذري و نسيم عبورت از ساز وجودمان ناله برمي انگيزد و بر دلمان شراره مي ريزد .


از آن روز که به استقبالت آمديم و از آسمانها جستجويت کرديم و يافتيم ، نهال هلالت را در افق دلمان کاشتيم


و هر روز با اشک ديده و سوز دل پرورانديم و ماهتاب حضورت فراخناي جان و جهانمان را برافروخت .


اما چه زود زمين و آسمان پلک ها از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان زدودند و ما را در


سوز و حسرت جدائيت نشاندند . 





 رمضان تو مي روي و اکنون که نگاه اشکبار ما در امتداد جدايي تو جاري است ، نزديک است با رفتنت ،


جان از وجودمان بيرون شود .


رمضان ! اي ماه عزيز ! اي ماه ميهماني خدا ! تو پاي از ميان ما برمي کشي و اندوه و هراس بر جانمان مي نشاني .


تو مي روي و ما را با سنگيني عهد و پيمانت تنها مي گذاري ، تو مي روي و نمي دانيم اندوهناک دوريت باشيم


يا هراسناک حفظ امانت حرمتت .


خداحافظ اي ماه مهماني خدا ! اي ماه عزيز ! اي رمضان ! خداحافظ .....



    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
جمعه 16/6/1386 ساعت 11:21 عصر

                               


                            


 



 


سارينا ي غمديده هستم  خواهرالناز سادات نازم..صاحب اين وب لاگ


الناز گل ياس من برا هميشه ازپيش ما رفتاون اسماني بوددرزمين


جايي  نداشت



باقلبي پاک و ساده و بي ريارفتي


رفتي و چشمان همگان را خيس کردي.خواهرم.رفتي دل همه را شکستي


النازم خيلي زود رفتي.هنوزمجالي براي زندگي باقي بود اما....!


رفتي به سوي خداي خويش.به سوي دريايي به نام بهشت


خوشا به حالت که رفتي.ديگرنه رنگي از اين دنياي بي محبت را ميبيني.و نه کسي که دل پاکت را ميشکند


ميدانم که ديگرنه بهاري را ميبيني نه خزاني را!


ميدانم ديگرنه باراني را ميبيني و نه دريايي را. نه ستاره اي را ميبيني نه مهتابي را ميدانم  نه زندگي را ميبيني و نه دنيايي را


ديگران شکوفه هايي که بروي درختان سبز ميشوندرا نمي بيني وديگران بوي عطر دلنشينشان را احساس نميکني ولي ميدانم که در ان دنيازيباتر از بهار را خواهي ديدو عطرو بوي خوشبوتر از شکوفه را احساس خواهي کرد..الناز من!


ديگرنه پرنده اي را در قفس ميبيني ونه اسمان ابري را!


الناز من.کجايي که دلم هوايت را کرده .انگارهمين چند لحظه پيش بود که باهم درد دل ميکرديم


در اين دنياهيچ تضميني براي زنده بودن نيست....


سنگ صبورزندگي ام.چه بي صدا رفتي.چه بي رياپرپرشدي وچه ارام به خواب هميشگي رفتي...


ميدانم تورايک روزدر ان دنياخواهم ديدودستانت را خواهم فشرد


النازم.خوشا به حالت که با دلي پاک از اين دنيا رفتي .خوشا به حالت که ان ديار ارزوها را


خواهي ديد..


النازم.که چقدر اشک ريختم و دلم گرفته است..خواهر نازم کجايي؟کجايي؟


صداي مرا ميشنوي؟؟؟اشکهاي مراميبيني


اينک که نميتواني به سوي من بيايي .من از خداي خويش ميخواهم تا مرابه سوي تو


بياورد!!!


النازم سلام من را به بابابرسون نازنينم


 


روحت شاد گل ياسم                                         (خواهر داغدارت سارينا)


 









 


    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [29/8/1386- 12:24 ص] چهل شب
    [28/8/1386- 6:49 ع] نامه
    [25/8/1386- 3:18 ص] بعضى وقتا
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • آواي آشنا

  •