خدا خرد را نزد کسى به وديعت ننهاد ، جز که روزى او را بدان نجات داد . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----11582---
بازديد امروز: ----12-----
بازديد ديروز: ----2-----
درددلهاي دخترتنها

 

   [آرشيو شده ها]
نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
سه‏شنبه 29/8/1386 ساعت 12:24 صبح

گفتند : چهل شب حياط خانه ات را اب و جارو کن . شب چهلمين ؛ خضر(ع) خواهد امد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبيدم و خضر(ع) نيامد. زيرا فراموش کرده بودم حياط خلوت دلم را جارو کنم.




گفتند: چله نشيني کن. چهل شب خودت باش وخدا و خلوت. شب چهلمين بربام آسمان خواهي رفت. ومن چهل سال از چله ي بزرگ زمستان تا چله ي کوچک تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندي رابوي نبردم . زيرا از ياد برده بودم که خودم را به چهلستون دنيا زنجير کرده ام .




گفتند : دلت پرنيان بهشتي است . خدا عشق را درآن پيچيده است . پرنيان دلت را واکن تا بوي بهشت در زمين پراکنده شود . چنين کردم ؛ بوي نفرت عالم را گرفت . وتازه دانستم بي ان که با خبر باشم ؛ شيطان از دلم چهل تکه اي براي خودش دوخته است .




به اينجا که مي رسم ؛نااميد ميشوم؛ آنقدر که مي خواهم همه ي سرازيري جهنم را يکريز بدوم. اما فرشته اي دستم را مي گيرد و مي گويد : هنوزفرصت هست ؛ به اسمان نگاه کن. خدا چلچراغي از اسمان اويخته است که هر چراغش دلي است. دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بيفروزي. فرشته شمعي به من مي دهد و مي رود .




راستي امشب به آسمان نگاه کن ؛ ببين چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است .



 

 


 

 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
دوشنبه 28/8/1386 ساعت 6:49 عصر

  وقتي ورق هاي بر گشته

 

 

  به فکر بازي دوباره اند

 

 

  وقتي نامه هاي پشت و رو سفيد

 

 

  غصه زيبايي نام تو را مي خورند

 

 

  من شروع مي کنم

 

 

  از اوج يک درد قديمي

 

 

  با تمام پايان هاي منتظر

 

 

  من شروع مي کنم و همه چيز تمام مي شود

 

 

  و به کسي فکر مي کنم


<>

 

 

  که ورق هاي بازنده را جدي نمي گيرد

 

 

  چقدر بايد ديد و دل به دل دريا شد

 

 

  و راکد ستاره چيد

 

 

  و ته نشين شد در يک قدمي پنجره

 

 

  چقدر بايد وقتي که گناه گناهي ندارد

 

 

  مثل وقتي که جرم مجازاتي ندارد

 

 

  راه رفت و قانع بود و شعر گفت

 

 

  من شروع مي کنم تا تو بداني

 

 

  چه بي تفاوت عاشق مي شويم

 

 

  و چه بي تفاوت اشتباه مي کنيم


<>
 

 

  چه بي تفاوت تو؛ تو هستي

 

 

  و من ؛ من

 

 

  چه بی تفاوت ما مثل هم هستیم

 

 

  وقتی از کنار پنجره می گذریم

 

 

  به کسی فکر نمی کنیم

 

 

  و زیر چترمان کسی را راه نمی دهیم

 

 

  مثل یک مسیر

 

 

  منتهی می شویم به خاطرات یکدیگر

 

 

  سیب می دزدیم و هرگز نگران نمی شویم

 

 

  من شروع می کنم و به کسی فکر می کنم


<>
 

 

  که مثل سبزه لا به لای باد جاری بود

 

 

  و وقتی نگاهی لرزان

 

 

  قاصدک های راه گم کرده را

 

 

  به تیرگی تمام زندگی اش می فرستاد

 

 

  پیش پای نردبان همه دیوار ها را می شکست

 

 

  حالا من پای پیاده بدون دیوار

 

 

  هر روز درون حفره ای می گنجم

 

 

  که در کشمکش زندگی رنگ نباخته

 

 

  و لحن تند دستهایش

 


<>

 

  آواز غمگین تنهایی من است

 

 

  وقتی من دیگر حتی شاپرک نیستم

 

 

  وقتی می گذرم و تو هنوز ایستاده ای

 

 

  پیش پای رهگذران دلمرده

 

 

  دلم می خواهد بایستم روی یک نقطه کور

 

 

  که فقط فرو می رود و فراموش می شود

 

 

  برزخ عمر من

 

 

  پیش راهی که همیشه فرعی است

 

 

  معطرترین قطره هایش را نقاشی کرده

 

 

  که یک ماهی به تو برسد


<>
 

 

  که دیگر ماهی نباشد و هیچ چیز شروع نکند

 

 

  من تمام می کنم

 

 

  زیر سقفی نا تمام

 

 

  و یکی یکی تجربه می شوم در تمام واژه ها

 

 

  من ثبت می شوم

 

 

  به اسم کسی که هرگز ثبت نشد

 

 

  و من می شکنم روی تکه های آبی

 

 

  حالا همه می گویند

 

 

  می توان از این چند قدم آسان گذشت

 
<>

 

  و شانه ها را جدی نگرفت

 

 

  و به آغاز فکر نکرد

 

 

  راه رفت و نگاه نکرد

 

 

  من حسی را به دوش می کشم

 

 

  که می دانم گم شده هیچ دستی نیست

 

 

  من مثل آدم بزرگها شده ام

 

 

  پر از تجربه های غلیظ و کدر

 

 

  من شروع کردم با تمام تو

 

 

  و ناتمام شدم پای یک دیوار بلند

 


<>

 

  حالا هرزمان پرنده ای را در طرح یک غروب

 

 

  حرفهای ناگفته را

 

 

  روی سایه تنهایی که دیگر مثل آن روزها

 

 

  انتظار هیچ کس را نمی کشد

 

 

  می اندازد

 

 

  و بهار نام خود را عوض می کند

 

 

  اینجا هر چند همه غصه می خورند

 

 

  کسی دلش نمی سوزد

 

 

  و داغ من روی محور خوشبختی

 

 

  یک حرف مرده است که هنوز می تپد


<>
 

 

  من به قطره هایی شبیه شده ام

 

 

  که همچنان به دامن خاک می چکند

 

 

  در حسرت یک گودال خوابشان می رود

 

 

  حالا شاید تو که پشت یک نام بزرگ شده ای

 

 

  و قد کشیده ای هم پای من

 

 

  بفهمی که التماس جمله ها

 

 

  در بغض های پنهان کدام پیچک

 

 

  سبز می شد و دل از تو نمی کند

 

 

  حالا وقتی حجم وسیع این سکوت


<>
 

 

  به همین سادگی مثل مه تار و لطیف

 

 

  به کوچکی صبح های ما حلقه زده

 

 

  تو مانده ای و رد پای من

 

 

  و صبحی که به طلوع نمی رسد

 

 

  حالا دیگر تو هرچه این صندلی بی جان را

 

 

  پای برگ های ریخته بنشانی

 

 

  من شروع نمی کنم روی هیچ افقی

 

 

  اینجا همیشه باید از سهم خود گذشت

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ساريناسادات به يادخواهرم النازسادات
جمعه 25/8/1386 ساعت 3:18 صبح

بعضى وقتا دل آدم اين قدر پره که يه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نيست..


توى اون ساعت اگه همه چيزهاى خوب دنيا رو هم بهت بدن تو اونا رو با يه دل سير گريه کردن عوض نمى کنى..
اونقدر از خودت مى پرسى چرا ...؟؟
چرا بايد اين قدراز صميمى ترين دوستم دور باشم که نتونم باهاش يه درد دل ساده بکنم ؟
چرا بايد خوشحال باشم وقتى که نيستم؟
چرا بايد لبخند بزنم وقتى که دلم گريه مى کنه؟
چرا بايد اونقدر خودمو تنها ببينم که تصور کنم مردم و ديگه زنده نيستم ؟
چرا هيچ کس به صداى ناله ى برگ هاى پاييزى وقتى زير پاى رهگذر ها خرد ميشن گوش نمى ده..؟
چرا بايد از اونى که خيلى دوستش دارى دور باشى....؟؟؟؟
و ........
بعضى وقتا دل آدم اين قدر پره که يه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نيست...


هميشه يه سنگى جلو پاى همه هستش .وقتى که عاشق مى شى هزار تا خط قرمز مى ياد جلو .هر درى مى زنى همه رو کنار مى زنى . کارت به منت کشى مى کشه. دنيا پست و بلندى زياد داره ، ولى مگه يه آدم چقدر صبر داره ..؟؟ شونه هات هر چقدر هم بزرگ باشه خلاصه زير مشکلات خورد مى شه.اين دنيا اينقدر پست هستش که وقتى خورد شدى کسى که واسش جون ميدادى تو رو از ياد مى بره.عشق خوبه اما عشق يه طرفه خيلى بده.اينايى که مى گم دليل نمى شه که خودم همش رو تجربه کرده باشم . ولى اين سخته که عشق دو طرفه رو بدست بيارى ، اونم خيلى باعظمت و بى ريا ، اما همه بخوان جلوت سنگ بذارن


Blue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars Glitters


Blue Star GlittersStars GlittersBlue Star GlittersStars GlittersBlue Star GlittersStars GlittersBlue Star Glitters


                             



< style="BORDER-RIGHT: 3px solid; BORDER-TOP: 3px solid; BORDER-LEFT: 3px solid; WIDTH: 9px; BORDER-BOTTOM: 3px solid; HEIGHT: 13px" height=13 width=9 classid=clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6>
src="http://files.myopera.com/mminos-music/music/iranian/vasat%20mimiram.mp3"
stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true"
height="165" width="135" name="WMP1">


                                                                                                                                                                                                 


 


    نظرات ديگران ( )
   [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [29/8/1386- 12:24 ص] چهل شب
    [28/8/1386- 6:49 ع] نامه
    [25/8/1386- 3:18 ص] بعضى وقتا
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ