آنکه در دانشش اختلاف و دوگانگینباشد . [امام باقر علیه السلام ـ در بیان معنای راسخان در دانش ـ]
کل بازدیدها:----11183---
بازدید امروز: ----5-----
بازدید دیروز: ----14-----
درددلهای دخترتنها

 

نویسنده: ساریناسادات به یادخواهرم النازسادات
سه‏شنبه 29/8/1386 ساعت 12:24 صبح

گفتند : چهل شب حیاط خانه ات را اب و جارو کن . شب چهلمین ؛ خضر(ع) خواهد امد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.




گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش وخدا و خلوت. شب چهلمین بربام آسمان خواهی رفت. ومن چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندی رابوی نبردم . زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام .




گفتند : دلت پرنیان بهشتی است . خدا عشق را درآن پیچیده است . پرنیان دلت را واکن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود . چنین کردم ؛ بوی نفرت عالم را گرفت . وتازه دانستم بی ان که با خبر باشم ؛ شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است .




به اینجا که می رسم ؛ناامید میشوم؛ آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید : هنوزفرصت هست ؛ به اسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از اسمان اویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بیفروزی. فرشته شمعی به من می دهد و می رود .




راستی امشب به آسمان نگاه کن ؛ ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است .



 

 


 

 


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: ساریناسادات به یادخواهرم النازسادات
دوشنبه 28/8/1386 ساعت 6:49 عصر

  وقتی ورق های بر گشته

 

 

  به فکر بازی دوباره اند

 

 

  وقتی نامه های پشت و رو سفید

 

 

  غصه زیبایی نام تو را می خورند

 

 

  من شروع می کنم

 

 

  از اوج یک درد قدیمی

 

 

  با تمام پایان های منتظر

 

 

  من شروع می کنم و همه چیز تمام می شود

 

 

  و به کسی فکر می کنم


<>

 

 

  که ورق های بازنده را جدی نمی گیرد

 

 

  چقدر باید دید و دل به دل دریا شد

 

 

  و راکد ستاره چید

 

 

  و ته نشین شد در یک قدمی پنجره

 

 

  چقدر باید وقتی که گناه گناهی ندارد

 

 

  مثل وقتی که جرم مجازاتی ندارد

 

 

  راه رفت و قانع بود و شعر گفت

 

 

  من شروع می کنم تا تو بدانی

 

 

  چه بی تفاوت عاشق می شویم

 

 

  و چه بی تفاوت اشتباه می کنیم


<>
 

 

  چه بی تفاوت تو؛ تو هستی

 

 

  و من ؛ من

 

 

  چه بی تفاوت ما مثل هم هستیم

 

 

  وقتی از کنار پنجره می گذریم

 

 

  به کسی فکر نمی کنیم

 

 

  و زیر چترمان کسی را راه نمی دهیم

 

 

  مثل یک مسیر

 

 

  منتهی می شویم به خاطرات یکدیگر

 

 

  سیب می دزدیم و هرگز نگران نمی شویم

 

 

  من شروع می کنم و به کسی فکر می کنم


<>
 

 

  که مثل سبزه لا به لای باد جاری بود

 

 

  و وقتی نگاهی لرزان

 

 

  قاصدک های راه گم کرده را

 

 

  به تیرگی تمام زندگی اش می فرستاد

 

 

  پیش پای نردبان همه دیوار ها را می شکست

 

 

  حالا من پای پیاده بدون دیوار

 

 

  هر روز درون حفره ای می گنجم

 

 

  که در کشمکش زندگی رنگ نباخته

 

 

  و لحن تند دستهایش

 


<>

 

  آواز غمگین تنهایی من است

 

 

  وقتی من دیگر حتی شاپرک نیستم

 

 

  وقتی می گذرم و تو هنوز ایستاده ای

 

 

  پیش پای رهگذران دلمرده

 

 

  دلم می خواهد بایستم روی یک نقطه کور

 

 

  که فقط فرو می رود و فراموش می شود

 

 

  برزخ عمر من

 

 

  پیش راهی که همیشه فرعی است

 

 

  معطرترین قطره هایش را نقاشی کرده

 

 

  که یک ماهی به تو برسد


<>
 

 

  که دیگر ماهی نباشد و هیچ چیز شروع نکند

 

 

  من تمام می کنم

 

 

  زیر سقفی نا تمام

 

 

  و یکی یکی تجربه می شوم در تمام واژه ها

 

 

  من ثبت می شوم

 

 

  به اسم کسی که هرگز ثبت نشد

 

 

  و من می شکنم روی تکه های آبی

 

 

  حالا همه می گویند

 

 

  می توان از این چند قدم آسان گذشت

 
<>

 

  و شانه ها را جدی نگرفت

 

 

  و به آغاز فکر نکرد

 

 

  راه رفت و نگاه نکرد

 

 

  من حسی را به دوش می کشم

 

 

  که می دانم گم شده هیچ دستی نیست

 

 

  من مثل آدم بزرگها شده ام

 

 

  پر از تجربه های غلیظ و کدر

 

 

  من شروع کردم با تمام تو

 

 

  و ناتمام شدم پای یک دیوار بلند

 


<>

 

  حالا هرزمان پرنده ای را در طرح یک غروب

 

 

  حرفهای ناگفته را

 

 

  روی سایه تنهایی که دیگر مثل آن روزها

 

 

  انتظار هیچ کس را نمی کشد

 

 

  می اندازد

 

 

  و بهار نام خود را عوض می کند

 

 

  اینجا هر چند همه غصه می خورند

 

 

  کسی دلش نمی سوزد

 

 

  و داغ من روی محور خوشبختی

 

 

  یک حرف مرده است که هنوز می تپد


<>
 

 

  من به قطره هایی شبیه شده ام

 

 

  که همچنان به دامن خاک می چکند

 

 

  در حسرت یک گودال خوابشان می رود

 

 

  حالا شاید تو که پشت یک نام بزرگ شده ای

 

 

  و قد کشیده ای هم پای من

 

 

  بفهمی که التماس جمله ها

 

 

  در بغض های پنهان کدام پیچک

 

 

  سبز می شد و دل از تو نمی کند

 

 

  حالا وقتی حجم وسیع این سکوت


<>
 

 

  به همین سادگی مثل مه تار و لطیف

 

 

  به کوچکی صبح های ما حلقه زده

 

 

  تو مانده ای و رد پای من

 

 

  و صبحی که به طلوع نمی رسد

 

 

  حالا دیگر تو هرچه این صندلی بی جان را

 

 

  پای برگ های ریخته بنشانی

 

 

  من شروع نمی کنم روی هیچ افقی

 

 

  اینجا همیشه باید از سهم خود گذشت

    نظرات دیگران ( )
نویسنده: ساریناسادات به یادخواهرم النازسادات
جمعه 25/8/1386 ساعت 3:18 صبح

بعضى وقتا دل آدم این قدر پره که یه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نیست..


توى اون ساعت اگه همه چیزهاى خوب دنیا رو هم بهت بدن تو اونا رو با یه دل سیر گریه کردن عوض نمى کنى..
اونقدر از خودت مى پرسى چرا ...؟؟
چرا باید این قدراز صمیمى ترین دوستم دور باشم که نتونم باهاش یه درد دل ساده بکنم ؟
چرا باید خوشحال باشم وقتى که نیستم؟
چرا باید لبخند بزنم وقتى که دلم گریه مى کنه؟
چرا باید اونقدر خودمو تنها ببینم که تصور کنم مردم و دیگه زنده نیستم ؟
چرا هیچ کس به صداى ناله ى برگ هاى پاییزى وقتى زیر پاى رهگذر ها خرد میشن گوش نمى ده..؟
چرا باید از اونى که خیلى دوستش دارى دور باشى....؟؟؟؟
و ........
بعضى وقتا دل آدم این قدر پره که یه ورق کاغذ براى خالى شدنش کافى نیست...


همیشه یه سنگى جلو پاى همه هستش .وقتى که عاشق مى شى هزار تا خط قرمز مى یاد جلو .هر درى مى زنى همه رو کنار مى زنى . کارت به منت کشى مى کشه. دنیا پست و بلندى زیاد داره ، ولى مگه یه آدم چقدر صبر داره ..؟؟ شونه هات هر چقدر هم بزرگ باشه خلاصه زیر مشکلات خورد مى شه.این دنیا اینقدر پست هستش که وقتى خورد شدى کسى که واسش جون میدادى تو رو از یاد مى بره.عشق خوبه اما عشق یه طرفه خیلى بده.اینایى که مى گم دلیل نمى شه که خودم همش رو تجربه کرده باشم . ولى این سخته که عشق دو طرفه رو بدست بیارى ، اونم خیلى باعظمت و بى ریا ، اما همه بخوان جلوت سنگ بذارن


Blue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars GlittersBlue & Purple Gem Hearts & Stars Glitters


Blue Star GlittersStars GlittersBlue Star GlittersStars GlittersBlue Star GlittersStars GlittersBlue Star Glitters


                             



< style="BORDER-RIGHT: 3px solid; BORDER-TOP: 3px solid; BORDER-LEFT: 3px solid; WIDTH: 9px; BORDER-BOTTOM: 3px solid; HEIGHT: 13px" height=13 width=9 classid=clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6>
src="http://files.myopera.com/mminos-music/music/iranian/vasat%20mimiram.mp3"
stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true"
height="165" width="135" name="WMP1">


                                                                                                                                                                                                 


 


    نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • [29/8/1386- 12:24 ص] چهل شب
    [28/8/1386- 6:49 ع] نامه
    [25/8/1386- 3:18 ص] بعضى وقتا
    [آرشیو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • پیوندهای روزانه

  • مطالب بایگانی شده

  • لینک دوستان من

  • لوگوی دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • آوای آشنا